این روزهای دینا
امروز میخوام یه کم از کارایی که یاد گرفتی بگم.اول از همه نماز خوندنته که من عاشقشم.ظهرها که صدای اذان رو از تی وی میشنوی زود مهر برمیداری و سرتو میذاری روشو میگی الله.
تا میگم کلاغه میگه ؟ زود میگی غار غار
میگم ببعی میگه ؟ میگی ببببببع
میگم هاپو میگه ؟ میگی آپ آپ
اسم 10 تا از فلش کارتاتو یاد گرفتی تا نشونشون میدم اسماشونو میگی.
کلاهتو خیییلی دوست داری و میگی گلللاه وقتی هم میذارم سرت حتما باید شالگردنشم ببندم وگر نه گریه میکنی.
وقتی بابایی از اداره زنگ میزنه گوشی رو میدم بهت و کلی باهاش به زبون خودت حرف میزنی.بابایی میگه دینای من کیه؟ توام میگی من من
صبحا حتما باید فرنی بخوری و اگه درست نکنم تا ظهر هیچی نمیخوری.
آهنگ شهاب تیام رو دوست داری وقتی میذارم از جات تکون نمیخوری.
به همه ی آقاهایی که بیرون میبینی میگی عبو( عمو )
همچنان دوست نداری راه بری و ترجیح میدی چهار دست و پا بری.
دارو خوردن و دوست داری وقتی داروهاتو میارم خودت یکی یکی برمیداری میدیش به من و میگی آچ (باز کن )
یه خرگوش کوچولو داری که خیییلی دوسش داری و هر جا میریم با خودت میبریش و میگی اگوش
اعضای صورتتو با دست و پات کامل میشناسی و وقتی میپرسم مثلا چشمای دینا کو ؟ چشماتو نشون میدی
فعلا همینارو داشته باش تا بعد.....
راستی دندون هشتمت هم دراومد از بالا سمت راست الان دیگه چهارتا دندون بالا و چهارتا دندون هم پایین داری.
واسه اینکه پستت خالی نمونه چندتا عکس میذارم




اینم خرگوشی که خیییلی دوسش داری....



این روزهای دینا
